تبليغاتX
معشوقه ناخوانده

تقدیم به تو ای گل ریحان
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت :18:47

۲۹ بهمن

جشن بزرگ سپندارمذ

 رو به تنها نگين زندگيم تبريك مي گم

 

اي غنچه ي زيباي شقايق گل نازم

معشوقه ي زيباي من اي معني سازم

 

دلدار من اي هستي من اي گل ريحان

هركس به كسي نازد و من هم به تو نازم

 

من مرده بدم تا كه تو از راه رسيدي

بي تو چه كنم در غم دوريت به چه سازم

 

تا روح بود در تن من اي گل خندان

نام تو به لب دارم و بي تو به چه نازم

 

مجنون شدم از عشق تو و حال ببايد

از عشق تو بر خود قفسي سخت بسازم

 

در آن شوم و عشق تو هر لحظه ببينم

از شور دو چندان تو چنگي بنوازم

 

نام تو بگويم چو ديوانه ي مدهوش

تا دوست بداند تو شدي معني رازم

 

فرياد كه فرياد دگر در تن خود نيست

عشق صنمم برد همه روي نيازم

فریاد

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
من که خون می گریم
تاريخ: دوشنبه نهم دی 1387 ساعت :14:56
 

من بر اينان خون مي گريم

امروز اينان اند مظلومين غم زده

بياييد ظلم را از بن بر چينيم

www.hamase-saza.blogfa.com

كه فردا دامن ما و نواميس ما را خواهد گرفت

روي سخن من با جناب مشيري و فاضلي است:

هموطنان آزادي خواه من

سنگ آزادي بر سينه مفشاريد

ويا اگر سخن از آزادي مي گوييد

اينان محتاج ترند از ما

سخني بگوييد تا بدانيم كه شما در سنگر اين گرگ صفتهاي صهيونيست نيستيد

بيدار شويد

اينان انسان اند

به خاطر بشريت

ما هم مشتمان را بر دهان ظلم بكوبيم

شما نسل كشي واضح و بي دليل اينان را رها كرده ايد

و

بر محمد تهمت مي زنيد كه باز هم اگر درست باشد

دليل دارد

پس يا خموش باشيد

و يا

سخني بر اين دژخيمان خونين بگوييد

هموطنم اگر وبلاگ نويس هستيد از شما خواهش مي كنم از اين مطلب كپي گرفته و آن را در وبلاگ خود قرار دهيد

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
ممنونم خدا
تاريخ: پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت :14:15
 

خدایا شکرت

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
کجاس صدای گرمت
تاريخ: چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت :13:55
دیگه از اون صدای گرمش از خنده هاش از شوخی هاش خبری نیست

شده یه جسد بی روح

فدای اون صدای گرمت خانومی...

هر کاری بتونم می کنم

فقط یه بار دیگه بخند...

عوضی رذل ببین چی سر صنمم آوردی...

به خدا انتقام هق هق های گریشو ازت می گیرم

تو هم باید به پام بیفتی هق هق کنی

می فهمی...؟

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
صنمم
تاريخ: سه شنبه سوم دی 1387 ساعت :13:51
خانومی ...

 

فدای تو بشم ...

 

تو رو خدا به خاطر من تحمل کن

 

بدون مال منی

 

هیچکسی نمی تونه تو رو از من بگیر ه

 

دوست دارم

 

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
انتقام
تاريخ: دوشنبه دوم دی 1387 ساعت :22:45
 

تقاص این کارتو پس میدی عوضی

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
دعاکنین
تاريخ: دوشنبه دوم دی 1387 ساعت :21:21

واسه من وصنم

 

بدجور محتاج دعاتونیم

 

به خاطر اشکای صنم...

 

دعا کنید

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
بهت قول می دم
تاريخ: دوشنبه دوم دی 1387 ساعت :20:50
بهت قول می دم یه روز ...

که دست صنم تو دستم بود

با دست دیگه

گلو ی تورو فشار بدم

به جون صنم قسم می خورم که ...

نمی زارم واست ارزون تموم شه

بچه ها واسم دعا کنین

محتاج دعاتونم

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
آخه چرا؟
تاريخ: دوشنبه دوم دی 1387 ساعت :20:41
لعنتی تو بامن مشکل داشتی نه با صنم

می فهمی آشغال

دارم با تو حرف

کسافت نفهم

مگه چیکارت کرده بود ؟

تو با من مشکل داشتی

پس باید با من حلش می کردی نه با صنم

آهای...

خدا....

کجایی ؟

رفتی اون بالا رو گرفتی اینجا بنده هات دارن همدیگر رو تیکه پاره می کنن..

آخه بی مرام به تو هم می گن خدا؟

می کن بنده هاتو دوست داری ....

آخه اینه دوست داشتن؟

خدایا بهت التماس می کنم

کجایی ؟

بهت التماس می کنم واسه صنمم اتفاقی نیفته

خدایا...

برامون دعا کنین

به دعاتون محتاجیم

دعا کنین

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
آخه چرا؟
تاريخ: دوشنبه دوم دی 1387 ساعت :20:23
نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
هديه
تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت :16:44
آهنگ وبلاگ رو تقديم مي كنم به تنها اميد زندگيم

                                                                       صنم

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
نگران دل غمگین توام...
تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت :14:40
 
...
من در آن وحشت پائیزی چشمان تو پر پر شده ام.
من از آن روز که دیوانه چشمان شرر بار تو ام
مثل شمعی که به آشوب دلی می سوزد،
همچو پروانه خود سوز به زنجیر شکر خند تو ام.
نه که در مستی خاموش غزل های تو ام؟
نه که در خنده شیرین تو جان باخته ام؟
نه که در ساحل آرام تو مانوس تو ام؟
نه که در آینه میخندم و در عافیت ام؟
من ازین خستگی سایه موهوم پریشان حالم.
نه کرانی پیداست!
نه نسیمی به گذرگاه تنم می پیچد!
دل من بسته ، تنم خسته ،به آشفتگی تنهایی است.
نه کلامی بر لب!
نه پیامی در جان
نه نشانی بر جا
نه امیدی در دل!
من ندانسته به شوق سخن عشق تو دلباخته ام
قصه رنج شقایق هایم
یادگار سفر چلچله ها
راز صدها دل هجران زده ام
و در این ساحل تنها و خموش
سایه ای در گذر پلک دو چشمان تو ام.
من هنوزام که هنوز است تو را میخوانم
من تو را می جویم
من تو را میخواهم
من به لبهای ترک خورده و خشکیده تو را میخوانم
من هنوزام که هنوز است به آواز دلم میگویم،نگرانم
نگرانم،نگرانم، نگران
نگران سفر خاطر تو
نگران شب تنهایی تو
نگران دل غمگین تو ام.

***

شبحی در گذر جاری رود
لب خشکیده به آبی می زد
تن دلخسته به امواج غرور
نگران بود و دعایی بر لب
دست هایی به نیایش و نماز
و به آهستگی رود روان
نگران دل غمگین تو بود ! ...   (صنم)
 

 


نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
یار گرفته ام چو ماه
تاريخ: پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت :22:8

يار گرفته ام بسـي چون تو نديده ام كـسي   شـمع چنين نيامده است از در هيچ مجلسي

عادت بخت من نبود آن كه تو يادم آوري    نقد چنين كه اوفتد خاصه بـه دست مفلـسي

صحبت از اين شريف تر صورت از اين لطـــيف تر     دامن از اين نظيف تر وصف تو چـون كنــد كسي

خادمـه ي سـراي را گـو در حـجـره بنـد كـن    تـا بـه سـر حـضــور مـا ره نـبـرد موسـوسـي

روز وصال دوسـتـان دل نـرود بـه بـوسـتـان    يـا بـه گـلـي نـگـه كـنـد يـا بـه جـمال نرگـسـي

گـر بكـشي كجا روم؟ تـن بـه قـضـا نهـاده ام    سـنـگ جـفـاي دوسـتان درد نـمـي كـنـد بـسـي

قصه به هـر كه مي برم فايـده اي نمـي دهــد    مـشـكــل درد عـشـق را حـل نـكـند مـهنـدسـي

اين همه خار مي خورد سعدي و بار مي برد   جاي دگـر نمي رود هـر كـه گـرفـت مـونـسـي

فریاد

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
قصه
تاريخ: پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت :17:27
 

  امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

  فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

  این در همیشه در صدف روزگار نیست

  می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی

  دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

  ای ماه با که دست در آغوش می کنی

  در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست

  هوشیار و مست را همه مدهوش می کنی

  گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت

  بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

  جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

  حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

  سایه چو شعله شمع در افکنده ای به جام

  زین داستان که با لب خاموش میکنی

                      دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

                                              ای ماه با که دست در آغوش می کنی

ای ماه...

صنم

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
خیس اشک چشمانم
تاريخ: پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت :17:12
 

خیس اشک چشمانم

و تنم بی رمق از ظلم فلک

نا امید از همه چیز و همه کس

مرگ را می دیدم ... چون صدایش آمد

مرگ را می خواندم ... چون که سختم آمد

مرگ من شعله ی شمعی بود به میان شبهام

تا که از دور بر آمد نوری...

گل ریحانی بود

منجی این غم و تنهایی من

من که یک بوته ی خاری بودم

زنده گشتم به یک رایحه اش

      عشق را می دیدم ...

                                شعر را می چیدم ...

                                                         بیت می افشاندم ...  

 

تا که دور بر آمد نوری...

به یاد خاطرات سال گذشته...

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
روشنايي با دل ماست ............. چه بسوزيم چه نسوزيم
تاريخ: جمعه هشتم آذر 1387 ساعت :10:44

 

گاهي اين دنيا مثل ما .................با خودش مسئله داره
ميون زمين و آفتاب ..................ابر تيرگي مياره
رنگ دريا بر مي گرده .............از هواي تلخ و تيره
همه چلچله ها رو..................... وحشت خزورن مي گيره
گل من گلايه کم کن .................. تب غصه ابدي نيست
بزار آسمون بباره .................... گريه هم چيز بدي نيست

گم مي شه روي لب گل ............. رنگ آفتابي خنده
پر مي شه زمين غربت ............. از تهاجم پرنده
اما ؛ اما تو مي دوني ................. پشت اين بارون يک ريز
روز خوش رنگي دنياست .......... نوبت بدرود پاييز

بذار آسمون بباره .................... گريه هم چيز بدي نيست
ما هنوزم مثل آفتاب ................. شب فروز و سايه سوزيم
روشنايي با دل ماست ............. چه بسوزيم چه نسوزيم
نون و آب اين زمينم ............... اگه خون جگر ماست
غم نخور که قصه ما .............. حرف عاشقاي فرداست

ما با همیم...

صنم

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
ای خدا....آه
تاريخ: سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت :14:21

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

 

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
دردِ دل
تاريخ: یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت :22:11

 

صنم...

              آهاي صنم...

                                كجايي...؟

                                     كجايي كه دارم مي ميرم...؟

     برام سخته ...

نمي تونم نفس بكشم...

بغض چنگ انداخته به گلوم...

كجايي عزيزم...

صنم...

بيا...

        بيا...

                   آره ...همين جا ...

بشين كنارم ... بذار حست كنم ...

مي دونم...

مي دونم ....

تو دريغ نمي كني ...

مي دونم دوستم داري...

ولي اينا چي ميگن؟ها...

ا ا ا ا اه ه ه ه...

آره اشكه...

ببين اينا اشكاي منن اشكهايي كه شايد تو فقط قدرشون رو بدوني ...

خانومي...

               صنم من...

                            جونم...

انگار اين اشكا رو دلم سنگيني مي كنن، آخه هر وقت گريه مي كنم سبك مي شم يه بار سنگين از رو دلم برداشه مي شه اما چرا هيچكس معني اشكام رو نمي فهمه...

          چرا نمي فهمن من فقط به خاطر تو زندم؟ وگرنه خيلي وقت پيش با يه تيغ آسمون رو رنگ مي زدم و دنيام رو تاريكتر از اين مي كردم

صنم يعني مي شه زير نم نم بارون ... من و تو ... با هم ... زندگي رو حس كنيم؟ لبخند رو لبات ببينم ؟ آروم راه بريم... من برات بگم كه چقدر دوست دارم ... از لحظه هايي بگم كه دنيا دنيا غم رو دلم بود ولي به خاطر شادي تو مي خنديدم ؟ ... يعني مي شه؟...

...پس اگه مي شه اينا چي مي خوان؟ چرا هر كي مي رسه يه زخمي مي زنه؟...اينا...آره ... همينايي كه دورمون حلقه زدن مي خوان جدامون كنن چرا نمي رن... مگه ... مگه من و تو با هم باشيم چيزي از اين دنياي كثيف كم مي شه؟... ها!؟....

آهاي خدا... كجايي؟ ... چرا هر وقت  داد زدم جوابم رو ندادي؟ چرا هر وقت خواستمت نبودي؟ ... آخه اينا كه مي گن تو مهربوني .... اينا مي گن تو بنده هاتو دوست داري ... پس چرا اينطوريه؟... اينه مهربونيت... مگه چيزي ازت كم مي شه ؟ بزار من با صنمم باشم ... بهت التماس مي كنم...

كجايي خدا .... ها؟... ببين بنده هات چه بلاهايي سرم ميارن...ببين...! مگه تو اون بالا نيستي پس چرا؟ ببين فريادم اما صدام در نمي ياد ... بغض لعنتي مثل كنه به گلوم چسبيده...

آهاي ...

        آهاي ...

                 هيچكي نيست جوابم رو بده...؟

هيچكي نيست جواب اشكام رو بده...؟

                                                                    صنم ... ؟

تو ديگه گريه نكن...

تو رو خدا...

                     تو يكي ديگه نه...

                                                تو بايد تكيه گاه من باشي ...

نه... گريه نكن... اون مرواريدا خيلي با ارزش تر از اينن كه به پاي من بريزن...

بذار .... بذار اگه درديه مال من باشه...اگه قرار كسي زجر بكشه بزار من باشم...

فقط من...

 

 آه

فرياد  

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
دوست دارم
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت :16:15
      

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمیدم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

                                                        

                

                                                           صنم

                            

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
کلیک کنید
تاريخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت :17:19

 

کلیک کنید

 

نوشته شده توسط صنم و فریاد | موضوع: | لينک ثابت |
   به اميد داشتن لحظه هاي خوش در اين وبلاگ: صنم و فرياد